ایمان داریم که امروز «اصلاح طلبی اصولگرایانه» چاره ساز است.
به گزارش «فردا» دکتر رسول بابایی با بیان اینکه در تاریخ سیاسی ایران بحث جریان جدید همیشه در هر برهه ای در ایران جایگاه داشته و خیلی ها در صدد این بودند که آن را شکل بدهند می گوید: بعد از انقلاب هم خیلی ها از آن صحبت کردند و درصدد این بودند که رویکردشان را جریان جدید قلمداد کنند؛ اما در این راه موفق نبودند.
وی در گفتگو با همشهری نوروز با تاکید بر اینکه جریان جدیدی را نمی شناسد که کاملاً شکل گرفته باشد و بتواند بگوید من متفاوت از بقیه هستم می افزاید: بعضی ها حتی دلیل این که این جریان هنوز شکل نگرفته، بنیانش را به دوران قبل از اسلام می دانند که ایرانیان همیشه خیر و شری بودند. فقط دو گروه را می دیدند. این دو گروه یک تقابل اساسی هم همیشه با هم داشته اند و مرزبندی هایشان هم خیلی عمیق بوده است. به خاطر همین شاید شکل گیری جریان جدید خیلی مشکل باشد.
بابایی در ادامه با بیان اینکه بعد از انقلاب و طی چند سال اخیر، رویکردی که استقلالش قابل پذیرش و تأمل است این است که دو جریان چپ و راست با عناوین مختلفی که هستند، در خیلی از حوزه های دیگر نمی توانند نیازهای جامعه سیاسی را از لحاظ اداره کشور، جذب رأی مردم و پایگاه اجتماعی و خیلی از چیزهای دیگر برآورده و تأمین کنند و نیاز به شکل گیری جریان جدیدی هست که متفاوت از این جریان ها باشد انتقادهایی که به چپ و راست در این فضا مطرح می کنند این است که مرزبندی های اینها خیلی سفت و سخت شده و مثل این که در جبهه ای می جنگند که خندقی این ها را از هم جدا کرده، بر این اساس باید گفت مرزبندی های سیاسی در کشور خیلی واگرایانه در حال حرکت است و هر گروه بر اساس تقابل، غیرت و مبارزه با دیگری خود را تعریف می کند.
در این شرایط همکاری و هماهنگی بسیار ضعیف است. به علاوه این دو جناح نیازهای کشور را نمی توانند پوشش دهند. به همین جهت هم رویکردهای مردم و پایگاه های اجتماعی را نمی توانند جذب کنند. به همین دلیل خیلی ها ظهور جریان جدید و گذر از وضعیت فعلی و تقابل ها را که در بیشتر موارد ساختگی است، پیشنهاد می کنند اما این اتفاق کامل رخ نداده است و هیچکس نتوانسته بگوید یک جریان متفاوت بادیدگاه های متفاوت است و و عملکرد و پایگاه اجتماعی اش خاص خودش است.
البته با وجود عدم موفقیت این شکل گیری، همیشه گروه هایی از افراد و سیاستمداران بوده اند که نمی شد آن ها را در یکی از جناح ها محدود مرد. این گروه ها در صدد این هستند که این جریان را تعمیق ببخشند. به نظرم هر کس که از این جریان جدید صحبت می کند، باید متوجه این موضوع باشد که راه خیلی پر پیچ و خم است و کسان زیادی پای در این راه گذاشتند و موفق هم نبودند.
در این حال باید گفت خیلی از این افراد هستند که در درون گروه ها هم کار خودشان را ادامه می دهند، ولی نمی شود این ها را در یک جناح جای داد. این ها اگر به هم بپیوندند و بتوانند از لحاظ فکری و سازمانی همدیگر را تقویت کنند، شاید بتوانند این جریان جدید را پیش ببرند.
وی در ادامه به تلاش ها برای طرحی نو در این خصوص اشاره می کند و می گوید: الان جناح های چپ و راست با فراز و نشیب هایی که داشتند در برهه کنونی خودشان را در دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب معرفی می کنند. تقابل این دو همیشه جدی و اساسی بوده است، اما مقام معظم رهبری بانی طرح بحثی از چند سال پیش شدند و برخی مسئول پیگیری آن در عرصه اجرایی شدند. بحث اصولگرایی اصلاح طلبانه بوده. یعنی راه دیگری را می توان طرح کرد و آن گذر از دو جناح بندی و ایجاد یک جریان متفاوت است. در این شرایط تقابل قابل پذیرش نیست.
بابایی در ادامه به خصوصیات اصولگرایی اصلاح طلبانه اشاره می کند و می گوید: اصولگرایی اصلاح طلبانه یک جریان جدید است. جریانی نیست که از تلفیق بخشی از رویکردهای اصلاح طلبانه و تحول خواهانه هم داشته باشد، به نیازهای روز در ارتباط با اصول و مبانی و ارزش ها پاسخ دهد. در عین پایبندی به هویت خود، تغییرات جهانی را در همه حوزه ها مدنظر قرار دهد. البته این رویکرد، یک ریکرد انتقادی دو جانیه هم به اصولگرایان و هم به اصلاح گرایان دارد.
وی در ادامه می افزاید: اگر جریان جدید بخواهد شکل بگیرد، با این رویکرد که خوبی های هر دو را بگیرد، یک جریان مونتاژی می شود. اگر این رویکرد باشد، کار سختی نیست. یک کار تلفیقی است که شکل گیری آن از لحاظ فکری خیلی سخت نیست، ولی چون اصیل نیست، پابرجا نخواهد بود.
بابایی در ادامه می افزاید: شکل گیری جریان جدید سخت است، زیرا باید از یک تحول درونی به یک سری چیز ها برسید. در عین اینکه هر دو اینها را هم کنار نخواهید گذاشت و در خیلی از حوزه ها با این ها نقاط مشترک خواهید داشت و بر اساسی آن می توان با آنها وارد تعامل شد و داد و ستد فکری داشت.
در جامعه ما شکاف سنت و تجدد هست. همین صف بندی های فکری، سیاسی و اقتصادی جامعه امروز را این شکاف شکل داده و حول هر کدام گروه هایی شکل گرفته و جامعه را پیش برده است. نظام جمهوری اسلامی یک پاسخ سومی است به این شکاف سنت و تجدد. یک تجددگرایی است که بر پایه سنت ها شکل گرفته است.
با تحول در درون همین اندیشه ها می توان جریانی را شکل داد که پاسخگوی نیازهای جامعه باشند. اکنون جناحی که تأکیدش بر هویت و حفظ وضعیت موجود و ثبات است، شکل گرفته است و جناح دیگر به تحول و نو شدن و رسیدن به دنیای جدید تأکید دارد. راه سومی که اصولگرایی اصلاح طلبانه مدعی آن است، بازگشت دوباره جمهوری اسلامی است و تمرکز روی این بصیرت که اگر قرار است تحولی شکل بگیرد، باید در بستر ارزش های دینی و اخلاقی و فرهنگی این جامعه باشد.
وی در پاسخ به اینکه با این حساب دولت نهم را جریان جدیدی نمی دانید. حال آیا فضای ایران این نیاز را برای ظهور در جریان جدید دارد یا در سال 84 داشت، با توجه به تغییر نگرشی که در انتخاب شاهد آن بودیم؟ می گوید: خودشان هم چنین ادعایی ندارند که جریان جدید هستند، اما در مورد نیاز جامعه به جریان جدید، این نیاز در سال 84 وجود داشت، ولی دولت نهم این نیاز را تعمیق بخشید و الان بیشتر احساس می شود. دولت نهم در تقابل کامل با دولت اصلاحات شکل گرفت.
این دولت عمد داشت که از مفاهیم اصلاحات هیچ بهره ای نگیرد. این که دولت اصلاحات جای خود را به چنین دولتی می دهد، نشان از این دارد که این دولت ناکام بوده چون مردم با رویکردی کاملاً متفاوت دولت نهم را انتخاب کردند. در واقع دولت اصلاحات آنتی تز خود را تولید کرد.
مردم 8 سال گروهی به نام اصلاح طلبان را آزمودند و 4 سال هم اصولگراین را این احساس در بسیاری از گروه های سیاسی دیده می شود که هیچ یک از این ها پاسخگوی نیاز جامعه ما نیستند و بسیاری معتقدند که باید از وضعیت موجود گذر کرد.
در این فضا رویکرد اصلاح طلبانه هم پاسخگو نیست. می شود استدلال کرد که با وجود اینکه اصلاح طلبان از هم اکنون بسیار فعال شده اند، اما جامعه هنوز واکنش مثبتی به این مسأله نشان نداده است. آمادگی برای حضور جریان جدید هست؛ اما نمی دانم که به کجا می انجامد.