آن چه اكنون به عنوان عدالت در جامعه تبليغ ميشود داراي كمترين قرابت و نسبت با عدالت به مفهوم كامل و اسلامي آن است.
دو گفتمان عمده سیاسی کشور یعنی اصلاح طلبی و اصول گرایی که در سالهای اخیر زمام امور جامعه را به دست داشته اند، علی رغم تفاوت ها و اختلاف روش ها و برداشت های مختلف، در بعضی موارد و در برخی از طرز تلقی های کلی با یکدیگر وجوه مشابهت فراوانی نیز می یابند.
به نظر می رسد که اصول گرایان و اصلاح طلبان با آن که سال ها در راس نهاد های اجرایی و تقنینی کشور حضور داشته و از پشتوانه احزاب و گروه های سیاسی متعدد و نشریات و تئوریسین های گوناگون نیز برخوردار بوده اند کمتر توانسته اند طرحی جامع از نظریه عدالت گفتمان خویش ارایه نمایند.
در واقع با آن که این دو جناح سیاسی همواره و در بزنگاه های مختلف، به دفعات، از عدالت و لزوم تاسی به آن و برنامه ریزی و اجرای آن سخن رانده اند اما کمتر خود را ملزم به ارایه بحثی دقیق عالمانه و دلسوزانه راجع به آن دیده اند.
در چنین رویکردی بیم آن می رود که عدالت جای خود را به منافع و مصالح دیگر دهد و اهمیت خود را به عنوان یک اصل مرکزی و هادی که باید در راس تمام برنامه ریزی ها باشد، از دست دهد.
بی گمان قسمت عمده ای از بی عدالتی های موجود در جامعه ریشه در میراث به جای مانده از نظام طاغوت دارد اما بخشی مهمی از آن نیز ناشی از سهل انگاری و بی توجهی به کار کارشناسی پیرامون عدالت است.
ناتوانی در ارایه تعریف صحیحی از عدالت و نیز عدم توانایی در اجرای صحیح اصول عدالت در جامعه از عواملی بوده اند که مانع از ریشه کنی فقر فساد و تبعیض در جامعه اسلامی مان شده و گسترش عدالت را در جامعه با مشکل مواجه ساخته اند. در واقع رویکرد های غیرکارشناسی نسبت به عدالت باعث شده است تا هم چنان جامعه ما از سه جهت دچار آفاتی در این زمینه باشد:
الف: وجود بی عدالت های ساختاری در ارکان مختلف اجرایی و تقنینی جامعه
ب: وجود بی عدالتی در سطوح مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه
ج: وجود بی عدالتی در سطح کنش های فردی و گروهی که به عدم رعایت اخلاق سیاسی و ادب اجتماعی توسط جناح ها و احزاب سیاسی نیز تعمیم یافته است.
برای موارد فوق به شواهد و مصادیق بسیاری می توان در جامعه اشاره نمود که به دلیل عمومیت و رواج زیاد نه تنها کارشناسان و خبرگان فن، بلکه دیگر اقشار جامعه نیز به خوبی با آن ها آشنایند و بسیاری از تبعات آن را در زندگی فردی و اجتماعی خویش به طور ملموس درک کرده اند.
بی عدالتی در ساختار اقتصادی جامعه از جمله ملموس ترین و آشکارترین و در عین حال مبنایی ترین بی عدالتی های موجود در جامعه امروز ایران را تشکیل می دهد.
بر سطوح فوق موارد بسیار دیگری را نیز می توان اضافه نمود که از آن جمله می توان به عدم استفاده از نظریات کارشناسان و نخبگان، اتخاذ تصمیمات خلق الساعه بدون توجه به عواقب و پیامدهای زیان بار آن، بی توجهی به اهداف و مقاصد کلان نظام و نداشتن آرمان ها و برنامه های بزرگ برای رساندن ایران به قله های رفیع توسعه یافتگی را اشاره نمود.
در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیز شاهد مواردی از نقض عدالت در جامعه هستیم که نتیجه غلبه گفتمان های فوق در عرصه حکومتی بوده اند. رویکردها و عملکردهای توام با افراط و تفریط از جانب هر دو گروه اصلاح طلبان و اصول گرایان مانع از نهادینه شدن رویکردی متعادل در عرصه های فوق شده است.
البته بدنه کلی دوستاران نظام در هر دو گروه اصول گرا و اصلاح طلب چنین برداشتی از مفهوم عدالت ندارند و رویکردهای از این دست را صرفا می توان در برخی از گرایش های افراطی هر دو جناح دید که عموما در اقلیت عددی و فکری نیز هستند اما نکته آن جا است که اگر نگاه صحیح و منطقی به عدالت در میان همه دوستداران نظام نهادینه نگردد بیم آن می رود که چنین گرایش هایی از حاشیه به متن پای بگذارند.
متاسفانه اكنون عدالت اجتماعي تنها در حد يك شعار تبليغاتي در راستاي اهداف و منافع گروهها و جناحي براي فريب تودههاي مردم استفاده ميشود. مسلط بودن چنين نگاهي به عدالت بر جامعه مانع از نهادينه شدن عدالت واقعي و نيل به آرمانهاي والاي نظام اسلامي خواهد شد.
براي حفظ اصول و ارزشهاي مقدس نظام جمهوري اسلامي و پاسداري از آرمانهاي امام و شهداي گرانقدرمان و تبعيت از فرامين مقام معظم رهبري نيازمند ارائه تعريف جديدي از عدالت هستيم تا بيشترين همخواني را با اهداف نظام و آرمانهاي جامعه اسلامي داشته باشد.
در اینجا برآنیم تا با رجوع به اندیشه های یکی از نظریه پردازان بزرگ انقلاب اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی، به جلوه هایی بدیع و راهگشا از عدالت دست یابیم تا هدایتگر ما در مسیر ایجاد جامعه عادلانه باشد. رجوع به اندیشه های این سرمایه های بزرگ انقلاب و نظام ما را از انحراف از مسیر اصیل انقلاب اسلامی باز خواهد داشت و از اسیر شدن ما در دام شعارزدگی و سطحی نگری و عوامفریبی مانع خواهد شد.
بزرگداشت یاد آن شهید مظلوم در هر سال نه فقط بخاطر پاسداشت یک انسان متفکر، انقلابی، آگاه شجاع مدیر و مدبر است؛ بلکه او نماد جریان شناسی انقلاب بود که در هر عصری، فرزندان بجای مانده، آرمان های مقدس خود را از لابه لای حوادث و تحولات زودگذر دریابد و صحیح را از سقیم، مصلح را ازمفسد، مخلص را از فرصت طلب، بازشناسد.
بهشتی به تعبیر امام یک ملت بود برای ملت ما و مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود. این سرمایه گرانقدر با کوله باری از دانش و معرفت و مدیریت و عدالتخواهی به خدا پیوست اما برماست که یاد و نام او را همچنان زنده و پایدار نگه داریم.
تحقق عدالت در جامعه از اهداف بزرگ همه پیامبران و کتب آسمانی است. از این رو در نظام مقدس جمهوری اسلامی نیز که در تداوم رسالت انبیای الهی تشکیل گردید عدالت طلبی و تحقق جامعه عادلانه از جمله اصول و آرمانهای اصلی و اولیه آن بوده است. با نگاهی به تاریخ این نظام مقدس می بینیم که اصول عدالت خواهی در قانون اساسی به همت شهید بهشتی تدوین گردید و ایشان تا آخرین لحظات عمر با اصرار بر آن به خدا پیوست.
ای مردم! مناسباتتان با همهی كسانی كه در جمهوری اسلامی مسئولیتی بر عهده دارند باید مناسباتی هماهنگ با مناسبات مسلمانان صدر اسلام با پیغمبر اكرم باشد؛ جوری رفتار كنید كه ما این پایهی نورانی حكومت برای خدمت ـ نه در راه ارضای هوس قدرت ـ را به عنوان یكاصل جاودانه و شعار مقدس جاودانه در جمهوری اسلامی نگهدار و نگهبان باشیم، انشاءالله .»( سخنرانی آیتالله دكتر سید محمد حسینی بهشتی در مسجد جامع نیشابور، تاریخ هفتم دی ماه 1359)
اما مهمترین رکن عدالت اخلاقی، از دیدگاه ایشان، برخورد از روی انصاف با افراد و عقاید است: «پیش نیاز برخورد عادلانه، رعایت انصاف در تعامل با دیگران است و حق مدار بودن در کلیه ارتباطات اجتماعی و دشمنی نورزیدن با حق، حتی اگر به ضرر انسان باشد،جملگی از مصادیق رعایت انصاف هستند.» (حق و باطل از دیدگاه قرآن،ص127)
از دیدگاه آن شهید بزرگوار، عدالت محصول حکمت، شجاعت و عفت است. یعتی تنها با توجه همزمان به خردورزی و تدبیر و خلوص عقیده می توان مدعی رعایت عدالت در جامعه شد.
از دیدگاه ایشان و بر مبنای تعریفی از عدالت که به مولای متقیان نیز منسوب است، «عدالت به معنای قرار دادن هرچیز در جای خود است.»؛ با توجه به این معانی عدالت که ذکر شد اکنون جای آن دارد که از خود بپرسیم که این معانی از عدالت در چه بخش هایی از جامعه و مدیریت ها محقق شده است.
متأسفانه در بسیاری از موارد از منویات شهید بهشتی درباره عدالت عقب هستیم و به همین میزان هم از یکسو از آرمانهای انقلاب و نظام در راستای نیل به جامعه و نظام عادلانه دور افتاده ایم و هم با سطحی نگری و بی توجهی به مبانی منطقی عدالت زمینه انتقادات دیگران نسبت به کارآمدی نظام را چه از داخل و چه از خارج فراهم کرده ایم.