كدخبر: ۵۸۴
تاريخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۶:۴۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
عدالت از منظر شهید آیت الله دکنر بهشتی

گستردگي مفهوم عدالت و نبودن معنايي واحد براي آن، باعث شده است تا افراد و گروه‌هاي سياسي مختلف برداشت‌هاي متفاوتي نسبت به آن داشته باشند. آنها جامعه و نظام عادلانه رااز زواياي مختلف تعريف نموده و در نتيجه براي رسيدن به چنين جامعه ای راه‌حل‌هاي متفاوت و بعضاً متضادي ارائه می دهند.
اين تفاوت ديدگاه‌ها و حركت‌ها و برنامه‌هاي دائماً متغير و مبتني بر آزمون و خطا، مانع از انباشت دانش و تجربه در اين زمينه شده و جامعه ما را از رسيدن به جامعه عادلانه مطلوب بازداشته است.
ديدگاه‌هاي كه تاكنون در مورد عدالت در ميان گروه‌هاي سياسي و دولتمردان حاكم بوده‌اند عمدتاً مبتني بر نگرشي يكسويه و ارتجاعي نسبت به عدالت است. نگاه‌هاي سطحي و عاميانه که مفهوم وسيع و همه جانبه را، به ابعادي كم اهميت و مبتذل فرو كاسته است.

 آن چه اكنون به عنوان عدالت در جامعه تبليغ مي‌شود داراي كمترين قرابت و نسبت با عدالت به مفهوم كامل و اسلامي آن است.

دو گفتمان عمده سیاسی کشور یعنی اصلاح طلبی و اصول گرایی که در سالهای اخیر زمام امور جامعه را به دست داشته اند، علی رغم تفاوت ها و اختلاف روش ها و برداشت های مختلف، در بعضی موارد و در برخی از طرز تلقی های کلی با یکدیگر وجوه مشابهت فراوانی نیز می یابند.

به نظر می رسد که اصول گرایان و اصلاح طلبان با آن که سال ها در راس نهاد های اجرایی و تقنینی کشور حضور داشته و از پشتوانه احزاب و گروه های سیاسی متعدد و نشریات و تئوریسین های گوناگون نیز برخوردار بوده اند کمتر توانسته اند طرحی جامع از نظریه عدالت گفتمان خویش ارایه نمایند.

در واقع با آن که این دو جناح سیاسی همواره و در بزنگاه های مختلف، به دفعات، از عدالت و لزوم تاسی به آن و برنامه ریزی و اجرای آن سخن رانده اند اما کمتر خود را ملزم به ارایه بحثی دقیق عالمانه و دلسوزانه راجع به آن دیده اند.

در چنین رویکردی بیم آن می رود که عدالت جای خود را به منافع و مصالح دیگر دهد و اهمیت خود را به عنوان یک اصل مرکزی و هادی که باید در راس تمام برنامه ریزی ها باشد، از دست دهد.

بی گمان قسمت عمده ای از بی عدالتی های موجود در جامعه ریشه در میراث به جای مانده از نظام طاغوت دارد اما بخشی مهمی از آن نیز ناشی از سهل انگاری و بی توجهی به کار کارشناسی پیرامون عدالت است.

ناتوانی در ارایه تعریف صحیحی از عدالت و نیز عدم توانایی در اجرای صحیح اصول عدالت در جامعه از عواملی بوده اند که مانع از ریشه کنی فقر فساد و تبعیض در جامعه اسلامی مان شده و گسترش عدالت را در جامعه با مشکل مواجه ساخته اند. در واقع رویکرد های غیرکارشناسی نسبت به عدالت باعث شده است تا هم چنان جامعه ما از سه جهت دچار آفاتی در این زمینه باشد:

الف: وجود بی عدالت های ساختاری در ارکان مختلف اجرایی و تقنینی جامعه

ب: وجود بی عدالتی در سطوح مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه

ج: وجود بی عدالتی در سطح کنش های فردی و گروهی که به عدم رعایت اخلاق سیاسی و ادب اجتماعی توسط جناح ها و احزاب سیاسی نیز تعمیم یافته است.

برای موارد فوق به شواهد و مصادیق بسیاری می توان در جامعه اشاره نمود که به دلیل عمومیت و رواج زیاد نه تنها کارشناسان و خبرگان فن، بلکه دیگر اقشار جامعه نیز به خوبی با آن ها آشنایند و بسیاری از تبعات آن را در زندگی فردی و اجتماعی خویش به طور ملموس درک کرده اند.

بی عدالتی در ساختار اقتصادی جامعه از جمله ملموس ترین و آشکارترین و در عین حال مبنایی ترین بی عدالتی های موجود در جامعه امروز ایران را تشکیل می دهد.

بر سطوح فوق موارد بسیار دیگری را نیز می توان اضافه نمود که از آن جمله می توان به عدم استفاده از نظریات کارشناسان و نخبگان، اتخاذ تصمیمات خلق الساعه بدون توجه به عواقب و پیامدهای زیان بار آن، بی توجهی به اهداف و مقاصد کلان نظام و نداشتن آرمان ها و برنامه های بزرگ برای رساندن ایران به قله های رفیع توسعه یافتگی را اشاره نمود.

در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیز شاهد مواردی از نقض عدالت در جامعه هستیم که نتیجه غلبه گفتمان های فوق در عرصه حکومتی بوده اند. رویکردها و عملکردهای توام با افراط و تفریط از جانب هر دو گروه اصلاح طلبان و اصول گرایان مانع از نهادینه شدن رویکردی متعادل در عرصه های فوق شده است.

البته بدنه کلی دوستاران نظام در هر دو گروه اصول گرا و اصلاح طلب چنین برداشتی از مفهوم عدالت ندارند و رویکردهای از این دست را صرفا می توان در برخی از گرایش های افراطی هر دو جناح دید که عموما در اقلیت عددی و فکری نیز هستند اما نکته آن جا است که اگر نگاه صحیح و منطقی به عدالت در میان همه دوستداران نظام نهادینه نگردد بیم آن می رود که چنین گرایش هایی از حاشیه به متن پای بگذارند.

متاسفانه اكنون عدالت اجتماعي تنها در حد يك شعار تبليغاتي در راستاي اهداف و منافع گروهها و جناحي براي فريب توده‌هاي مردم استفاده مي‌شود. مسلط بودن چنين نگاهي به عدالت بر جامعه مانع از نهادينه شدن عدالت واقعي و نيل به آرمان‌هاي والاي نظام اسلامي خواهد شد.

براي حفظ اصول و ارزش‌هاي مقدس نظام جمهوري اسلامي و پاسداري از آرمان‌هاي امام و شهداي گرانقدرمان و تبعيت از فرامين مقام معظم رهبري نيازمند ارائه تعريف جديدي از عدالت هستيم تا بيشترين همخواني را با اهداف نظام و آرمان‌هاي جامعه اسلامي داشته باشد.

ما بر این باوریم که اگر عدالت را در فلسفه سياسي و اجتماعي خود به خوبي تعريف كنيم بسياري از تقابل‌هاي آن حل خواهد شد زيرا عدالت مفهومي است كه توانايي جذب بسياري از مفاهيم نظير آزادي، برابري و ... را در خود دارد.
عدالت ابعاد مختلف اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي دارد و از اين رو هر نوع نگاه به عدالت بايد اين ابعاد مختلف را در نظر بگيرد. بنا بر این دیدگاه عدالت تنها هنگامي در جامعه نهادينه خواهد شد كه محور كليه برنامه‌ريزي‌ها و سياست‌گذاري‌هاي نهادها و قواي مختلف قرار گيرد.

در اینجا برآنیم تا با رجوع به اندیشه های یکی از نظریه پردازان بزرگ انقلاب اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی، به جلوه هایی بدیع و راهگشا از عدالت دست یابیم تا هدایتگر ما در مسیر ایجاد جامعه عادلانه باشد. رجوع به اندیشه های این سرمایه های بزرگ انقلاب و نظام ما را از انحراف از مسیر اصیل انقلاب اسلامی باز خواهد داشت و از اسیر شدن ما در دام شعارزدگی و سطحی نگری و عوامفریبی مانع خواهد شد.

آيت‌الله دکتر سيدمحمد حسيني بهشتي نامي آشنا براي جامعه ما است. مجاهدت‌هاي ايشان در طي ساليان متمادي براي به ثمر نشستن انقلاب اسلامي و تحقق و نهادينه ساختن آزادي و تلاش‌هاي مداوم و بي وقفه در جهت تحکيم پايه‌هاي نظام جمهوري اسلامي در ايران مشهود و معروف است.
اما آنچه از ابعاد اين شخصيت برجسته ناشناخته مانده است، انديشه‌هاي ژرف و تابناکي است که ايشان به شکلي نظاممند در زمينه‌هاي گوناگون ارائه کرده و آن مجاهدت و تلاش را هدف، سامان و قوام بخشيده است.
يکي از آن زمينه‌ها و موضوعات گونه‌گوني که به طور مبسوط در آثار و گفتار بهشتي خود را نمايانده است، مفهوم مهم و چند وجهی عدالت است. به جرأت شايد بتوان گفت که بنياد و محور اساسي انديشه آيت‌الله بهشتي گفتمان عدالتخواهی ایشان است.

بزرگداشت یاد آن شهید مظلوم در هر سال نه فقط بخاطر پاسداشت یک انسان متفکر، انقلابی، آگاه شجاع مدیر و مدبر است؛ بلکه او نماد جریان شناسی انقلاب بود که در هر عصری، فرزندان بجای مانده، آرمان های مقدس خود را از لابه لای حوادث و تحولات زودگذر دریابد و صحیح را از سقیم، مصلح را ازمفسد، مخلص را از فرصت طلب، بازشناسد.

سوگمندانه بايد گفت انديشه‌هاي ژرف اين انديشمند برجسته مسلمان در زمینه عدالت بدلایل فراوان سیاسی و جناحی در طول اين سال‌ها در محاق  و انزوا قرار گرفته است. مسلما تلاش در جهت نشر انديشه ايشان و تأکيد بر مباحث و آثار آن شهید بزرگوار مي‌تواند پاسخ بخش‌هايي از مباحث کنوني جامعه ما را فراهم سازد و معیار اصلی ما برای تمایز میان عدالت طلبی حقیقی با شعارزدگی های احساسی، هیجان آلود و بی منطق باشد.

بهشتی به تعبیر امام یک ملت بود برای ملت ما و مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود. این سرمایه گرانقدر با کوله باری از دانش و معرفت و مدیریت و عدالتخواهی به خدا پیوست اما برماست که یاد و نام او را همچنان زنده و پایدار نگه داریم.

تحقق عدالت در جامعه از اهداف بزرگ همه پیامبران و کتب آسمانی است. از این رو در نظام مقدس جمهوری اسلامی  نیز که در تداوم رسالت انبیای الهی تشکیل گردید عدالت طلبی و تحقق جامعه عادلانه از جمله اصول و آرمانهای اصلی و اولیه آن بوده است. با نگاهی به تاریخ این نظام مقدس می بینیم که اصول عدالت خواهی در قانون اساسی به همت شهید بهشتی تدوین گردید و ایشان  تا آخرین لحظات عمر با اصرار بر آن به خدا پیوست.

 
شهید بهشتی، جامعه اسلامی را جامعة قسط و عدل می داند. تأمين عدالت اجتماعي و عدالت اقتصادي را از ويژگيهاي ماهوي و جدايي ناپذير يك جامعة اسلامي معرفي مي‌كند. و می گوید: «هر جا كه مي‌گويند دين و اسلام هست و عدالت اجتماعي نيست بدانيد كه آن دين و اسلام قلابي است».
 
انسان موجودی اجتماعی است و در نتیجه تکامل او نیز رابطه مستقیم با مختصات جامعه ای دارد که در آن رشد و نمو می کند.نمی توان بشریت را به سوی نیل به کرامت انسانی فرا خواند اما نسبت به محیط اجتماعی و جامعه او بی تفاوت بود.از این رو اسلام به عنوان کاملترین برنامه زندگی بشری یگانه دین وحیانی است که چون به سعادت همه جانبه و جاودان انسان می اندیشد،به سیاست ورزی و حکومت داری نیز پرداخته است.
 
در اداره جوامع بشری آنچه که بیش از سایر امور آموزه های اجنماعی و حکومتی اسلام را به خود معطوف نموده است، مقوله مهم و بنیادین«عدالت» است. شهید بهشتی در توصیف اسلام آن را آئین حق، عدل و قسط معرفی کرده وعدل اخلاقی و فرهنگی را در جامعه اسلامی زیر بنای همه عدل ها می داند. (اسلام و مقتضیات زمان ص176)
 
از سوی دیگر عدالت خواهی و عدالت جویی خصلت فطری انسانهاست و تنها راه برای پاسخ به این نیاز فطری بشر برای نیل به کمال و کرامت انسانی ایجاد جامعه عادلانه اسلامی است :« اگر در جامعة اسلامي كوششي براي اقامة عدل نباشد كسي به سراغ ما نمي آيد و بلكه برعكس جوان ما هم به جايي مي‌رود كه براي اقامه عدل گام برداشته‌اند چه خدا و اسلام باشد چه نباشد.
 
جوان عاشق عدل است و خدا خواسته كه جوان با اين بينش به دنبال خدا برود...چرا آدرس خدا را با آدرس عدل جدا كنيم؟ اين گناه ماست، آيا گرايش جوان به عدالت قابل تخطئه است؟ غير خدايي است؟ مگر فطرت و عقل و قرآن جز اين مي‌گويد كه: ان الله يامر بالعدل» ( همان ،ص 86)
 
از مهمترین جلوه های مفهوم عدالت در اندیشه شهید بهشتی که نشان از دید عمیق وهمه جانبه آن شهید بزرگوار دارد، تاکید بر ابعاد و وجوه مختلف مفهوم عدالت است. ایشان تأمين عدالت اجتماعي و عدالت اقتصادي را از ويژگيهاي ماهوي و جدايي ناپذير يك جامعة اسلامي معرفي مي‌كند (كتاب مباني فكري آيت الله شهيد دكتر بهشتی ص94)، و در ادامه می گوید: «هر جا كه مي‌گويند دين و اسلام هست و عدالت اجتماعي نيست بدانيد كه آن دين و اسلام قلابي است» (همان ص95 )

در بحث عدالت آن شهید مظلوم بر نکته مهمی تاکید و اصرار دارد و آن مقوله مهم «عدالت اخلاقی» است. از دیدگاه ایشان عدالت اخلاقی زیربنای جامعه عادلانه اسلامی بوده و غایت سایر ابعاد عدالت است و نیز تنها راه نیل به کرامت انسانی است:«شهید بهشتی تحقق ابعاد گوناگون عدالت را کاملا به هم مرتبط دانسته و زندگی عادلانه، عدالت اجتماعی، عدالت سیاسی و عدالت معنوی را تنها بر اساس حاکمیت ضابطه ها و صداقت ها می داند و هرگونه رو در بایستی و رفاقت را که مانع از برپایی عدالت شود، نفی می کند.
حتی عدل سیاسی و عدل اقتصادی را به سبب نقشی که در عدل اخلاقی دارد مورد توجه قرار می دهد».(همان ص103) بر مبنای همین عدالت اخلاقی است که ایشان هدف از قبول مسئولیت در نظام اسلامی را نیز تنها در راستای خدمت به مردم تعریف می کنند:«ای مسئولان جمهوری اسلامی! خطاب به خودم كه یكی از شما هستم و خطاب به بقیه كه شما هستید؛ ما اگر ذره‌ای از این سیره‌ی نبی اكرم منحرف شویم، اگر در مناسبات داخل جامعه‌ی اسلامی و مناسبات بیرون جامعه‌ی اسلامی، تنها الفبایی كه با آن حرف می‌زنیم الفبای قدرت باشد، به خدا سوگند این جمهوری دیگر جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند.

ای مردم!‌ مناسبات‌تان با همه‌ی كسانی كه در جمهوری اسلامی مسئولیتی بر عهده دارند باید مناسباتی هماهنگ با مناسبات مسلمانان صدر اسلام با پیغمبر اكرم باشد؛ جوری رفتار كنید كه ما این پایه‌ی نورانی حكومت برای خدمت ـ نه در راه ارضای هوس قدرت ـ را به عنوان یكاصل جاودانه و شعار مقدس جاودانه در جمهوری اسلامی نگهدار و نگهبان باشیم، ان‌شاءالله .»( سخنرانی آیت‌الله دكتر سید محمد حسینی بهشتی در مسجد جامع نیشابور، تاریخ هفتم دی ماه 1359)

اما مهمترین رکن عدالت اخلاقی، از دیدگاه ایشان، برخورد از روی انصاف با افراد و عقاید است: «پیش نیاز برخورد عادلانه، رعایت انصاف در تعامل با دیگران است و حق مدار بودن در کلیه ارتباطات اجتماعی و دشمنی نورزیدن با حق، حتی اگر به ضرر انسان باشد،جملگی از مصادیق رعایت انصاف هستند.» (حق و باطل از دیدگاه قرآن،ص127)

از دیدگاه آن شهید بزرگوار، عدالت محصول حکمت، شجاعت و عفت است. یعتی تنها با توجه همزمان به خردورزی و تدبیر و خلوص عقیده می توان مدعی رعایت عدالت در جامعه شد.


از دیدگاه ایشان و بر مبنای تعریفی از عدالت که به مولای متقیان نیز منسوب است، «عدالت به معنای قرار دادن هرچیز در جای خود است.»؛ با توجه به این معانی عدالت که ذکر شد اکنون جای آن دارد که از خود بپرسیم که این معانی از عدالت در چه بخش هایی از جامعه و مدیریت ها محقق شده است. 

متأسفانه در بسیاری از موارد از منویات شهید بهشتی درباره عدالت عقب هستیم و به همین میزان هم از یکسو از آرمانهای انقلاب و نظام در راستای نیل به جامعه و نظام عادلانه دور افتاده ایم و هم با سطحی نگری و بی توجهی به مبانی منطقی عدالت زمینه انتقادات دیگران نسبت به کارآمدی نظام را چه از داخل و چه از خارج فراهم کرده ایم.

* نام:
ايميل:
* نظر: