كدخبر: ۴۴۴۸
تاريخ انتشار: ۲۰ دي ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۱
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
ما را به آسايشگاه ببريد
اغلب آدم‌ها در ايران، استرسي بالاتر از 300 واحد را تحمل مي‌كنند.
بي‌مقدمه چند سوال: چقدر احتمال مي‌دهيد فردا صاحب شغلي باشيد كه امروز بوديد؟ مي‌توانيد روي آدم‌هاي دوروبرتان يا لااقل يكي ميان همه، براي هميشه حساب كنيد؟ اصلا يك سوال آسانتر، مي‌توانيد مطمئن باشيد كه فردا سر وقت به تمام كارهايتان مي‌رسيد؟ حالا دچار استرس نشويد، لازم نيست پاسخ اين سوال‌ها را بدهيد كه اصولا پاسخ قاطعي وجود ندارد. اين تنها مقدمه‌اي بود براي عبوري كاغذي از استرس‌هاي روزمره. توضيح بيشتر؟ لازم نيست، تنها نقل قولي از يك روانپزشك كه مي‌گفت در كشورهاي پيشرفته، آدم‌ها با استرسي معادل 85 واحد در آسايشگاه بستري مي‌شوند.

پشت چهار راه استرس
بوق، بوق، بوق... صداي بوق ممتد مي‌آيد. چند نفر همزمان در لاين‌هاي مختلف، جفت پا مي‌پرند روي پدال ترمز كه سپر به سپر نشوند با خودروي جلويي. در اين فاصله چراغ راهنمايي تنها 30 ثانيه روي سبز دوام آورده و حالا تا 180 ثانيه ديگر قرمز است. يك نفر دودستي مي‌كوبد روي فرمان. خيلي كه خوش ذوق باشي، توي ذهن مي‌خواني: «... لعنت به چراغ سرخ، لعنت به چراغ سبز» اينكه اما استعار‌ه‌اي بود از نرسيدن، ترافيك كه ديگر استعاره نمي‌خواهد.

180 ثانيه مثل 180 سال مي‌گذرد و چراغ روي صفر، قرمز مي‌ماند كه مي‌ماند. صداي بوق ممتد قطع نمي‌شود. دست‌ها از شيشه‌ها تا آرنج بيرون افتاد ه‌اند و ميان انگشت‌ها سيگار دود مي‌شود. يك تلنگر براي انفجار كافيست؛ فرض پيچيدن يك خودرو مقابل ديگري، برخورد كوچك دو سپر يا لحظه‌اي، فقط لحظه‌اي دير حركت كردن، پس از سبز شدن چراغ.
 
همين است كه جرقه زده مي‌شود و دو نفر عربده كشان از خودروهاي‌شان پياده مي‌شوند و به جان هم مي‌افتند. تا جدا كردن آنها، 30 ثانيه سبز ديگر هم مي‌آيد و مي‌رود. دوباره انتظار، دوباره بوق، دوباره سيگار، دوباره... چشم‌ها جرأت نگاه كردن به ساعت را ندارند؛ دير شده است. آن 30 ثانيه ظاهرا سبز و در حقيقت طلايي انگار هرگز نصيب تو نمي‌شود.
 
براي كاهش استرس، از پرداختن به ادامه قرمزهاي عذاب آور و سبزهاي زودگذر مي‌گذريم. باقي را تصور كنيد تا لحظه باورنكردني عبور... يك، دو... عابري، از چراغ راهنمايي مي‌گذرد. اعداد پشت هم مي‌گذرند؛ 3 مي‌پرد جلوي خودرو. سبز، زرد مي‌شود و دوباره قرمز بي‌پايان.

بن بست استرس
هيچ چراغ قرمزي نيست كه قرمز ديگري و آن هم قرمزي ديگردر پي نداشته باشد. ماجراي استرس‌ها را خلاصه مي‌كنيم و به راحتي از توصيف چند چراغ قرمز مي‌گذريم. فرض كه رسيد‌ه‌ايد به محل مورد نظر، حالا آن مساله معروف توي كوچه پيدا كنيد:«جاي پارك را» كار از دوبله هم گذشته و اگر كسي ببيند شما اينجا دنبال جاي پارك مي‌گرديد، احتمالا به عقلتان شك مي‌كند.
 
نااميدانه كوچه را بالا و پايين مي‌كنيد و حتي از تصورخروج از آن و تحمل دوباره ترافيك ديوانه مي‌شويد. باز هم براي اينكه لااقل روي كاغذ دچار استرس نشويد، معجزه رخ مي‌دهد و يك جاي پارك نصيبتان مي‌شود.
توضيح: اتفاق آخر اين پاراگرف را جدي نگيريد، دستكاري بزرگي بود در واقعيت، براي ادامه دادن مطلب!

استرس‌هاي كاري
فرض محال به كجاي قصه رسيده بود؟ فرض كه از چراغ قرمزها گذشتي، فرض كه جاي پارك پيدا شد، فرض كه هنوز نفسي بالا مي‌آيد... حالا ديگر چه نگاه كني و چه نكني، ساعت از ساعت گذشته است و توي محل كار چيزي جز چشم غره و غرغر در انتظارتان نيست.
 
با استرس مواجهه با اين اتفاق گريزناپذير، پله‌ها را دو تا يكي بالا مي‌روي و معجز‌ه‌اي هم در راه نيست، سپس چشم غره رئيس. بعد بار سنگين كارهايي كه اگر تا پايان ساعت كاري حتي يك جرعه چاي هم ننوشي باز باقي مي‌مانند. استرس عقب ماندن كارها ميان همهمه ساير كاركنان و مراجعه‌كنند‌ه‌ها تشديد مي‌شود.
 
اين ميان اگر كسي از دنده چپ بلند شده باشد و ميان آن همه كارمند به شما گير بدهد هم كه ديگر استرس بالاي استرس. مي‌خواهيد يك نفس راحت بكشيد كه تمركز پيدا كنيد؟ ايرادي ندارد اما يادتان باشد كه اين يك نفس فراغت از دغدغه‌هاي روز هم به يادآوري خريدهاي انجام نشده خانه، اجار ه خانه كه زود ماه به ماه مي‌چسبد، قسط خودرو و تلويزيون و غيره و غيره مي‌گذرد. پس به همه استرس‌ها، استرسي عظيم را اضافه كنيد؛ كسري حقوق بابت ديررسيدن‌هاي هر روز!

استرس بي‌خبري
كجاي استرس‌هاي روزانه بوديم؟ كار، كار،كار. با اين همه كار هم تمام مي‌شود اما استرس نه! دوباره خيابان، دوباره بوق، دوباره ترافيك. جماعت كلافه، مي‌پيچند به هم. دست‌ها از روي بوق‌ها كنده نمي‌شوند. يكي فحش مي‌دهد، يكي فرياد مي‌زند و تو در عالم استرس فقط نگاهشان مي‌كني. اين ميان اگر دغدغه رسيدن به كار ديگري نباشد، اگر بچه‌ها جايي منتظر نباشند، اگر و اگر و اگر... ممكن است تن به تحمل ترافيك بدهي كه ديگر عجله‌اي براي رسيدن نيست.
 
چه فايده كه از اين هم ناخواسته استرسي تازه ساخته مي‌شود. كافيست ياد كسي بيفتي و به تماس تو پاسخ ندهد. حالا شماره تلفن همراه را بگير و گوش كن:«... در حال حاضر» چند دقيقه بعد: «مشترك مورد نظر در دسترس نمي‌باشد و...» حالا دوباره ترافيك، ترافيك است و لعنت به اين پيشرفت تكنولوژي كه هربار نياز داري به قول آن صداي ضبط شده روي خطوط تلفن همراه: «در دسترس نمي‌باشد» نه، هنوز مانده تا پايان استرس‌هاي روزانه.

استرس‌هاي ديگر
چقدر به اين قصه احساس نزديكي مي‌كنيد؟ احتمالا خيلي و مي‌شود ماجرا را تا رسيدن به خانه تكرار و با استرس‌هاي هميشگي ادامه داد.هر خانه‌اي با هر طرحي كه دوست داريد، توي ذهن بسازيد و استرس‌هاي هزار كار انجام نشده، هزار وعده عملي نشده، بي‌نهايت خواسته عقب افتاده و... را اضافه كنيد.
 
وقتي كه همه چراغ‌ها خاموش شوند، وقتي كه سر بگذاري روي بالش، تازه وقت مرور استرس‌هاي تنهايي است و البته دلهره فردايي دوباره. پس به جاي توصيف عذاب آور لحظه به لحظه اين فضاي استرس آور، تنها اشاره‌اي مي‌كنيم به عوامل استرس‌زايي كه شايد تا همين جاي روايت جا مانده باشند.

دورافتادگي: خلاصه مطلب مي‌شود، استرس، كار،استرس،خيابان، استرس، خانه، استرس، خواب و دوباره روز از نو، روزي از نو. اين ميان آدم چه راحت از همه كساني كه دلش برايشان تنگ مي‌شود دور مي‌افتد. گاهي، جايي همديگر را مي‌بينيم و اين لحظه هم شايد تنها به دست تكان دادني بگذرد كه حتما كاري عقب افتاده و فرصتي نيست. دورافتادن از همه كساني كه دوستشان داري هم استرسي ديگر است روي همه استرس‌هايي كه مرور شد.

زندگي قسطي: قديم‌ها مي‌گفتند بعضي‌ها قسطي جان مي‌دهند، حالا خيلي‌ها قسطي زندگي مي‌كنند. چه كسي را مي‌شناسيد كه دفترچه‌اي بابت پرداخت قسط توي جيبش نباشد؟ روزنامه‌ها را كه ورق بزنيد، زندگي ظاهرا شيرين است. مي‌شود با حداقل پس‌انداز ممكن صاحب همه چيز شد. تلويزيون، ماشين لباسشويي، ماشين، موبايل و... قسمت تلخ ماجرا اما هنوز روايت نشده. ماه به ماه مي‌چسبد، استرس پرداخت يك قسط روي قسطي ديگر. تو بگو: «خب قسطي زندگي نكنند.» مثل اينكه توي اين شهر زندگي نمي‌كني، رفيق!

كوچه‌هاي وحشت: روايت استرس‌هاي خياباني پيش از اين آمد. تنها همين بس كه توي اين كوچه‌ها و خيابان‌ها، هر جرقه‌اي به انفجار مي‌رسد.
از دست رفتن موقعيت: هيچ تضميني براي هيچ موقعيتي وجود ندارد. در اين باره مي‌توانيد به كار فكر كنيد و به روابط دوستانه و غيره برسيد. كسي پاي كسي نمي‌ايستد و هيچ كس از فردايش مطمئن نيست. عجيب نيست كه آدم‌ها هميشه دلواپس راحت كنار گذاشته شدن باشند. جايگزين براي شما در هر عرصه‌اي، دقيقا هر عرصه‌اي(!) فراوان است!

اختتاميه مطلب با ادامه حر ف‌هاي روانپزشك مقدمه مطلب: «اغلب آدم‌ها در ايران، استرسي بالاتر از 300 واحد را تحمل مي‌كنند.»
ما از استرس گذشته‌ايم كسي يك تخت خالي سراغ دارد؟!
* نام:
ايميل:
* نظر: